حسن علی شیروانی، سال ١٩٢٦ در روستای سپیندار وابسته به ناحیه گورهتو در شهرستان میرگهسور در استان اربیل به دنیا آمد، در اتحاد جماهیر شوروی زندگی مشترک خود را با شریفه حسن توفا آغاز کرد و صاحب چهار فرزند بود، خانوادهاش از تاتارهای شبهجزیره کریمه بودند. سال ١٩٩٣ بازنشسته شد، حسن علی به زبانهای کردی، ترکی و روسی تسلط داشت، در ٢٩ آوریل ٢٠١٣ درگذشت.
کارنامه مبارزاتیسال ١٩٤٣ به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوست، در ٢ اکتبر ١٩٤٣ در تصرف پاسگاه پلیس شانهدر و در ١٢ اکتبر همان سال در تصرف پاسگاه پلیس خیرهزوک شرکت کرد. در ٨ اوت ١٩٤٥ در تصرف پاسگاه پلیس میرگهسور شرکت داشت، به همین دلیل در ١٩ اوت ١٩٤٥ به دستور دادگاه عرفی نظامی عراق، تمام اموال منقول و غیرمنقول وی مصادره شد.
پس از شکست انقلاب دوم بارزان در ١١ اکتبر ١٩٤٥ راهی شرق کردستان شد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزان وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد پیشمرگه بود، در ٣ مه ١٩٤٦ در نبرد ملقرنی شرکت کرد و سرپل بود. پس از شکست جمهوری دموکراتیک کردستان در ١٩ مارس ١٩٤٧ در نبرد اشنویه و نقده شرکت داشت. او از آن دسته پیشمرگههایی بود که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از راه (خواکورک و دشت برازگر) از طریق خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشت.
پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسهای با یارانش تشکیل داد و آنان را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی مختار کرد، در آنجا تمامی یاران تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی گرفتند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ همراه ژنرال مصطفی بارزانی به سوی اتحاد جماهیر شوروی رفت و در نبرد «گلی قطور» و نبرد «پل ماکو» شرکت کرد و پس از سختی و مشقت بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رود ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سوی شوروی عبور کرد.
پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمام یارانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، جای داده شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی میشدند و از نظر غذا، پوشاک و رفت و آمد همانند اسرای جنگی با آنان برخورد شد. سپس به تصمیم دولت شوروی بر مناطق آقدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به اردوگاهی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی دریافت کردند و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت آموزش نظامی میدیدند. در عین حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از یارانشان که سواد داشتند، دروس یادگیری زبان کردی به آنان آموزش داده میشد.
پس از رفتار بد جعفر باقروف با یاران، تصمیم گرفته شد اردوگاه نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع «چرچوک» در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به آموزش نظامی ادامه دادند.
در مارس ١٩٤٩ به همراه یارانش به صورت دسته و گروه با قطار بر روی روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کلخوزها (زمینهایی که مردم از دولت اجاره میکردند و سپس سهم دولت را میدادند) کار میکردند.
پس از تلاش بسیار و فرستادن چندین نامه توسط ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامهای به دست استالین میرسد که در آن بارزانی از دردسرهای یاران خود سخن میگوید و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیتهای برای بررسی وضعیت یاران بارزانی را صادر میکند و در نهایت تصمیم کمیته بر این میشود که همه آنان در شهر «وریویسکی» جمع شوند، بنابراین نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی میرود.
پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و بر اساس هر دو ماده سوم و هفتم و بند (أ) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با استناد به قانون اصلاحشده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، او و یارانش مشمول عفو عمومی شدند.
در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس شد، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه یارانش با کشتی «گروزیا» از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت.
سال ١٩٦١ در انقلاب ایلول شرکت کرد و سرپل بود، در نبردهای منطقه سوران شرکت کرد و در نبرد کوه برادوست مجروح شد، سال ١٩٧٥ پس از شکست انقلاب ایلول به عنوان پناهنده راهی پادشاهی ایران شد و در نقده ساکن شد، سال ١٩٧٧ به کردستان بازگشت، سپس توسط دولت عراق به رمادی فرستاده شد و مدت زیادی آنجا نماند و به روستای سپیندار بازگشت. در ١ ژوئن ١٩٩٠ دوباره توسط دولت عراق به مجتمع «شاخولان» منتقل شد و پس از آن به عنوان پناهنده راهی جمهوری اسلامی ایران شد و در نقده ساکن شد، تا سال ١٩٩٢ که به روستای خود بازگشت.
سال ٢٠١٠ در کنگره سیزدهم حزب دموکرات کردستان به خاطر مبارزه و پایداری در انقلاب دوم بارزان، جمهوری مهاباد، مسیر به سوی اتحاد جماهیر شوروی، انقلاب ایلول توسط رئیس مسعود بارزانی نشان بارزانی نمیر به وی اعطا شد.
منابع:- آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.
- حامد گوهری، مدالیای بارزانی بالاترین نشان افتخار، جلد اول، (اربیل - چاپخانه حاجی هاشم - ٢٠١٥م).
- حمید گردی، پوختهی مێژوونامه (خلاصه تاریخنامه)، چاپ اول، (اربیل - انتشارات آراس - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٤م).
- حیدر فاروق السامرائي، ضیاء جعفر ودوره السیاسي و الاقتصادي في العراق، (لندن – دارالحكمة - ٢٠١٦م).
- ریکار مزوری، ژنێن رۆس و ڕاگواستن و ئهنفال و كۆمهلكوژی، چاپ اول، (اربیل – چاپخانه مناره - ٢٠١٠م).
- سفر یوسف میرخان، بنیانگذاران امروز کوردستان، (هولیر - مدیریت کل کتابخانههای عمومی - ٢٠١٠م).
- شعبان علی شعبان، برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی، چاپ سوم، (هولیر - چاپخانه روژههلات - ٢٠١٣م).
- شوکت شیخ یزدین، یوبیل طلایی پیشمرگه، (پیرمام - چاپخانه خهبات - ١٩٩٦م).
- صالح یوسف صوفی، گاهشماری کوردستان و جهان، چاپ اول، جلد دوم، (دهوک - چاپخانه استانداری دهوک - ٢٠١٣م).
- صالح یوسف صوفی، گاهشماری کوردستان و جهان، چاپ اول، جلد سوم، (دهوک - چاپخانه استانداری دهوک - ٢٠١٣م).
- عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (هولیر - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٢م).
- عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، عشیره بارزان بین سالهای ١٩٣١-١٩٩١، چاپ اول، (هولیر - چاپخانه وزارت فرهنگ - ٢٠٠١م).
- عبدالله غفور، فرهنگ جغرافیای هولیر، (هولیر - انتشارات فرهنگستان کوردی - چاپخانه حاجی هاشم - ٢٠١٥م).
- کاروان محمد مجید، بارزانیها از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه په یوه ند - ٢٠١١م).
- مجله هتاو، شماره ١٥٤، سال ششم، هولیر، چاپخانه کوردستان، جمعه، ١٥ آوریل ١٩٥٩.
- در یادداشتهای فرمانده شهید حهسو میرخان ژاژوکی، ٦٢ روز همراه با بارزانی، عزیمت بارزانیها به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (هولیر - چاپخانه روشنبیر - ١٩٩٧م).
- لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق، (بغداد - دارالرشید للنشر - ١٩٧٩م).
- مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیخواهی کورد ١٩٣١-١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خهبات - ١٩٩٨م).
- نجفقلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانههای ارس، ترجمه شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کوردستان - ١٩٩٦م).


