زندگینامه

آودل مستو، سال ١٩٢٧ در روستای باوی از توابع ناحیه گوره‌تو در شهرستان مرگسور استان اربیل متولد شده است. مصطفی عمر پدرش یکی از محافظان ژنرال مصطفی بارزانی بوده است. سال ١٩٨٤ به عنوان پناهنده راهی جمهوری اسلامی ایران شده و در شهر نقده کردستان ایران ساکن شده است، در سال‌های (١٩٨٤-١٩٩٧) در میان محافظان ویژه رئیس مسعود بارزانی بوده است. سال ١٩٩٧ به کردستان عراق بازگشته است. سال ١٩٩٨ بازنشسته شده و در ٢٤ ژوئیه ٢٠٠٣ به دلیل بیماری سرطان در اربیل درگذشته است.

کارنامه مبارزاتی

 سال ١٩٤٥ به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوسته است. در ١١ اکتبر ١٩٤٥ و پس از شکست انقلاب دوم بارزان، همراه با مصطفی بارزانی و همرزمانش به کردستان ایران عبور کرده‌اند. پس از تاسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در چارچوب نیروی بارزان از جمهوری دفاع کرده و در نبردهای میاندوآب، بوکان و سقز شرکت کرده است. پس از سقوط جمهوری دموکراتیک کردستان، در ١٩ مارس ١٩٤٧ در نبردهای عقب‌نشینی نیروی بارزان به کردستان عراق شرکت داشته است.

پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با همرزمانش برگزار می‌کند و آنان را در ماندن یا رفتن به سمت اتحاد جماهیر شوروی مختار می‌گذارد، در آنجا تمامی همرزمانش تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ همراهی ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد جماهیر شوروی انجام داده و در نبرد گلی قطور و نبرد پل ماکو شرکت کرده و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رود ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سوی شوروی عبور کرده است.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی همرزمانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، نگهداری شده و توسط گروهی از سربازان از آن‌ها محافظت می‌شد و از نظر خوراک، پوشاک و رفت‌وآمد همانند اسیران جنگی با آن‌ها رفتار شده است. سپس بنا بر تصمیم دولت شوروی بر مناطق آغدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان توزیع شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شده و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آن‌ها داده شده و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت تمرین نظامی انجام می‌دادند. در عین حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همرزمانشان که سواد داشتند، درس یادگیری زبان کردی به آن‌ها داده می‌شد.

پس از رفتار بد جعفر باقروف با همرزمان، تصمیم گرفته می‌شود که کمپ نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به تمرین نظامی ادامه می‌دهند.

در مارس ١٩٤٩ به همراه همرزمانش به صورت دسته‌ها و گروه‌ها با قطار بر روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شده و در مزارع کولخوزها (زمین‌هایی که مردم به صورت اجاره‌ای از دولت می‌گرفتند و سپس سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند.

پس از تلاش بسیار و ارسال چندین نامه توسط ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از رنج‌های همرزمانش می‌گوید و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت همرزمان بارزانی می‌دهد و سرانجام تصمیم کمیته بر این می‌شود که همگی در شهر وریفیسکی گرد هم آیند، بنابراین نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریفیسکی در شوروی می‌رود.

پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و طبق هر دو ماده سوم و هفتم و بند (الف) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، خود و همرزمانش مشمول عفو عمومی شدند.

در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تاسیس می‌شود، نامبرده در تاریخ ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه همرزمانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب عراق به کردستان بازگشته است.

سال ١٩٦١ در انقلاب ایلول شرکت کرده و سرپل بوده و در نبردها شرکت داشته است. سال ١٩٨٤ به عنوان پناهنده راهی جمهوری اسلامی ایران شده و در شهر نقده کردستان ایران ساکن می‌شود. در انقلاب  گولان و قیام شرکت داشته است. در سال‌های (١٩٨٥-١٩٩٧) در میان محافظان ویژه رئیس مسعود بارزانی بوده است. سال ١٩٩٧ به کردستان عراق بازگشته و سال ١٩٩٨ بازنشسته شده و در ٢٤ ژوئیه ٢٠٠٣ به دلیل بیماری سرطان در اربیل درگذشته است.

منبع:

آرشیو هیئت دانشنامه پارتی دموکراتیک کردستان.