شکر داود عبدی، سال ١٩٢٠ در روستای ارگوشی از توابع ناحیه شیروان مزن، شهرستان میرگسور، استان اربیل به دنیا آمد. پیش از رفتن به اتحاد جماهیر شوروی با «سورم مصطفی محمد» ازدواج کرده بود و صاحب دو پسر بودند. در اتحاد جماهیر شوروی نیز با خانم «بدریه» دوباره ازدواج میکند و صاحب سه فرزند میشوند. به زبانهای عربی و روسی آشنایی داشت. سال ١٩٥٧ در روستای قرتتر اتحاد جماهیر شوروی درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
کارنامه مبارزاتیسال ١٩٤٣ پلیس بود. هنگام شعلهور شدن انقلاب دوم بارزان به پیشمرگهها برای تصرف پاسگاههای پلیس کمک کرد. در همان سال به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوست. در یکی از نبردها علیه ارتش عراق زخمی شد. در ١٩ اوت ١٩٤٥ به فرمان دادگاه عرفی نظامی عراق، تمام اموال منقول و غیرمنقول او مصادره شد.
در ١١ اکتبر ١٩٤٥ پس از شکست انقلاب دوم بارزان به شرق کردستان (ایران) روی آورد و در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزانی وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد پیشمرگه شد.
در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از راه خواکورک و دشت برازگر به خاک کردستان ترکیه و سپس به منطقه شیروان و مزوری بازگشت. پس از بازگشت، ژنرال مصطفی بارزانی در ١٥ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسهای با همراهان خود برگزار کرد و آنها را در انتخاب ماندن یا رفتن به اتحاد جماهیر شوروی آزاد گذاشت. در آنجا تمام همراهان تصمیم به ادامه راه و رفتن به اتحاد جماهیر شوروی گرفتند. در ٢٣ مه ١٩٤٧، ژنرال مصطفی بارزانی را به سمت اتحاد جماهیر شوروی همراهی کرد و در نبرد گلی قطور و نبرد پل ماکو شرکت نمود و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رودخانه ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سمت شوروی عبور کرد.
پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی همراهانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در یک مجتمع روباز که با سیم خاردار محصور شده بود، نگه داشته شدند و توسط گروهی از سربازان تحت محافظت قرار گرفتند و از نظر خوراک، پوشاک و رفتوآمد همانند اسرای جنگی با آنها رفتار شد. سپس با تصمیم دولت شوروی میان مناطق آقدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آنها داده شد و تحت نظارت افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت تمرینات نظامی انجام میدادند. در همان زمان روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همراهانشان که سواد داشتند، دروس آموزش زبان کردی به آنها تدریس میشد.
پس از برخورد بد جعفر باقروف با همراهان بارزانی، تصمیم گرفته شد که کمپ نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز تمرینات نظامی را ادامه دادند.
در مارس ١٩٤٩ به همراه همراهانش به صورت گروهی با قطار در روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی توزیع شدند و در مزارع کولخوزها (زمینهایی که مردم از دولت اجاره میکردند و بخشی از محصول را به دولت میدادند) کار میکردند.
پس از تلاش زیاد و فرستادن چندین نامه توسط ژنرال بارزانی برای استالین، سرانجام نامهای به دست استالین رسید که در آن بارزانی مشکلات همراهانش را شرح داده بود. او بلافاصله دستور تشکیل کمیتهای برای بررسی وضعیت همراهان بارزانی را صادر کرد و سرانجام تصمیم کمیته بر این شد که همه آنها در شهر وریویسکی گرد هم آیند، بنابراین نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی رفت.
منابع:
١-شعبان علی شعبان، برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی، چاپ سوم، (اربیل - انتشارات روژهه لات - ٢٠١٣ م).
٢-عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (اربیل - انتشارات وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٢ م).
٣-عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، عشیره بارزان بین ١٩٣١ - ١٩٩١، چاپ اول، (اربیل - انتشارات وزارت فرهنگ – ٢٠٠١ م).
٤-کاروان محمد مجید، بارزانیها از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - انتشارات په یوند - ٢٠١١ م).
٥-در یادداشتهای فرمانده شهید حهسو میرخان ژاژوکی، ٦٢ روز با بارزانی؛ رفتن بارزانیها به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (اربیل - انتشارات فرهنگ - ١٩٩٧ م).
٦-مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیخواهی کرد ١٩٣١ - ١٩٥٨، (دهوک - انتشارات خبات - ١٩٩٨ م).
٧-نجفقلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانههای ارس، ترجمه شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کردستان - ١٩٩٦ م).
٨-آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.


