شاحسین علی محمد، در سال ١٩٢١ در روستای بازی وابسته به ناحیه بارزان در شهرستان مێرگهسور در استان اربیل متولد شده است. در اتحاد جماهیر شوروی با الفت درسن علی ازدواج کرد، دو پسر و سه دختر داشتند که نامهایشان عایشه، تحسین، فاتیما بود که به ترتیب در سالهای ١٩٥١، ١٩٥٢ و ١٩٥٤ متولد شدند و نجیبه در سال ١٩٥٦ و جاسم در سال ١٩٦٠ متولد شدند. خانواده شاحسین از تاتارهای شبهجزیره کریمه هستند. شاحسین زبانهای کردی، عربی و روسی میدانست، در ٣١ ژوئیه ١٩٨٣ در عملیات انفال بارزانیها توسط حکومت عراق در مجتمع قوشتپه همراه با دو پسرش به نامهای تحسین و جاسم ناپدید (مفقود) شدند.
کارنامه مبارزاتیپس از آغاز انقلاب دوم بارزان در سال ١٩٤٣ به صفوف انقلاب پیوست، به همین دلیل در ١٩ اوت ١٩٤٥ به دستور دادگاه عرفی نظامی تمام اموال و داراییهای منقول و غیرمنقول وی توقیف شد.
در ١١ اکتبر ١٩٤٥ و پس از شکست انقلاب دوم بارزان، همراه با مصطفی بارزانی و یارانش به کردستان ایران (روژهلات) میروند. پس از تأسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزانی وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد خدمت پیشمرگایتی را انجام داد. در ٣ مه ١٩٤٦ در نبرد ملقرنی در جبهه سقز در کردستان ایران شرکت کرد. از آن دسته پیشمرگههایی بود که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از طریق (خواکورک و دشت برازگر) از خاک کردستان ترکیه (باکور) به منطقه شیروان و مزوری بازگشت.
پس از بازگشت، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسهای با یارانش تشکیل میدهد و به آنها اختیار میدهد که بمانند یا به سوی اتحاد جماهیر شوروی بروند. در آنجا تمام یاران تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی گرفتند. در ٢٣ مه ١٩٤٧، ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد جماهیر شوروی همراهی کرد و در نبرد گلی قتور و نبرد پل ماکو شرکت کرد و پس از سختی و خستگی فراوان، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رود ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سوی شوروی عبور کرد.
پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ همراه با تمام یارانش در شهر نخجوان در جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی باز که با سیم خاردار محصور شده بود، قرار گرفتند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی میشدند و از نظر خوراک و پوشاک و تردد مانند اسیران جنگی با آنها رفتار شد. سپس به تصمیم دولت شوروی بر مناطق آقدام، لاچین، آغدره و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در ساحل دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آنها داده شد و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت آموزش نظامی دیدند. در همان حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از یارانشان که سواد داشتند، درسهای یادگیری زبان کردی به آنها آموزش داده میشد.
پس از رفتار بد جعفر باقروف با یاران، تصمیم گرفته شد که اردوگاه نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به آموزش نظامی ادامه دادند.
در مارس ١٩٤٩ همراه با یارانش به صورت دستهبندی شده با قطار در میان روستاهای تعاونی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کلخوز (زمینهایی که مردم به صورت اجارهای از دولت میگرفتند و سپس سهم دولت را میدادند) کار میکردند.
پس از تلاشی بسیار و فرستادن چندین نامه توسط ژنرال مصطفی بارزانی برای استالین، سرانجام نامهای به دست استالین میرسد که در آن بارزانی مشکلات یارانش را شرح میدهد و او بلافاصله دستور تشکیل کمیتهای را برای تحقیق در مورد وضعیت یاران بارزانی میدهد و سرانجام تصمیم کمیته این میشود که همه آنها در شهر وریویسکی جمع شوند، به همین دلیل نامبرده در نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی میرود.
پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و طبق هر دو ماده سوم و هفتم و بند (أ) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، خود و یارانش مشمول عفو عمومی شدند.
سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس میشود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ همراه با یارانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت و در روستای بازی ساکن شد.
سال ١٩٦٢ در زمان آغاز انقلاب سپتامبر، خانه خود را به منطقه مزوریان منتقل کرد و سپس به روستای بازی بازگشت، سال ١٩٦٤ در انقلاب سپتامبر شرکت کرد و سرپل بود و در نبردهای منطقه بارزان و پیرس و حاجیعمران شرکت کرد.
در ١٨ نوامبر ١٩٧٥ پس از شکست انقلاب سپتامبر توسط حکومت عراق به ناحیه فوارة و الفدیر در شهرستان عفک در استان دیوانیه در جنوب عراق تبعید شد، سال ١٩٨٠ به مجتمع قوشتپه منتقل شد، در ٣١ ژوئیه ١٩٨٣ در عملیات انفال بارزانیها توسط حکومت عراق در مجتمع قوشتپه ناپدید شد.
منابع:- آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.
- حمید گردی، پوختهی مێژوونامه (خلاصه تاریخنامه)، چاپ اول، (اربیل - انتشارات آراس - چاپخانه وزارت آموزش - ٢٠٠٤ز).
- حیدر فاروق السامرائي، ضیاء جعفر و نقش سیاسی و اقتصادی او در عراق، (لندن – دارالحکمة - ٢٠١٦م).
- رکار مزویری، زنێن رۆس و ڕاگواستن و ئهنفال و کۆمهلکوژی (زنان روس، کوچاجباری، انفال و نسلکشی)، چاپ اول، (اربیل – چاپخانه مناره - ٢٠١٠ز).
- رکار مزویری، سهربۆرا تراژیدیایێن بارزانییان (سرگذشت تراژدی بارزانیها)، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه حاجی هاشم - ٢٠١٣ز).
- صالح یوسف صوفی، کرونولوژیای کردستانێ و جیهانێ (گاهشماری کردستان و جهان)، چاپ اول، جلد دوم، (دهوک - چاپخانه استان دهوک - ٢٠١٣ز).
- صالح یوسف صوفی، کرونولوژیای کردستانێ و جیهانێ (گاهشماری کردستان و جهان)، چاپ اول، جلد سوم، (دهوک - چاپخانه استان دهوک - ٢٠١٣ز).
- عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (اربیل - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٢م).
- عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، عشیره بارزان در میان سالهای ١٩٣١-١٩٩١، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه وزارت فرهنگ - ٢٠٠١م).
- عمر حمزه صالح، نسلکشی و جنایات رژیم بعث علیه بارزانیها ١٩٧٥-١٩٩١ از زبان شاهدان عینی و اسناد، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه روژههلات - ٢٠١٧م).
- مجله هتاو، شماره ١٥٤، سال ششم، اربیل، چاپخانه کردستان، جمعه، ١٥ آوریل ١٩٥٩.
- لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، ثورة ١٤ تموز ١٩٥٨ فی العراق، (بغداد - دارالرشید للنشر - ١٩٧٩م).
- مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش رهاییبخش کرد ١٩٣١-١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خبات - ١٩٩٨م).


