ملکو عباس محمدامین در سال ١٩٢٨ در روستای بیرسیاو از توابع شهرستان مێرگەسور به دنیا آمد. پس از شعلهور شدن نخستین انقلاب بارزان در کردستان جنوبی در سالهای (١٩٣١- ١٩٣٢)، در دوران کودکی همراه با خانوادهاش به کشور ترکیه آواره شدند. وی در اتحاد جماهیر شوروی مدرک کارشناسی خود را در رشته صنعت دریافت کرد. پیش از رفتن به اتحاد جماهیر شوروی ازدواج کرده بود و برای دومین بار با زنی اهل اتحاد جماهیر شوروی به نام آلیا ازدواج کرد. سال ١٩٧٥ پس از شکست انقلاب ایلول (١٩٦١- ١٩٧٥) به کشور ایران آواره شد. او به زبانهای کردی، روسی، فارسی و عربی تسلط داشت. در سال ٢٠١٥ درگذشت.
کارنامه مبارزاتیسال ١٩٤٣ و پس از بازگشت ملامصطفی بارزانی از سلیمانیه به منطقه بارزان و برپایی دومین انقلاب بارزان (١٩٤٣- ١٩٤٥)، به صفوف لشکر انقلابی پیوست و در جنگهای تصرف پاسگاههای منطقه بارزان شرکت کرد. سال ١٩٤٥ پس از شکست انقلاب، همگام با جنگجویان و خانوادههای بارزانی به کردستان شرقی (ایران) آواره شد و پس از تأسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد در آغاز سال ١٩٤٦، در نیروی بارزان به پیشمرگه جمهوری تبدیل شد و پس از فروپاشی جمهوری دموکراتیک کردستان در ماه دسامبر سال ١٩٤٦، همراه با لشکر انقلابی بارزان به فرماندهی ژنرال مصطفی بارزانی پس از چندین جنگ و نبرد علیه ارتش شاهنشاهی ایران، از منطقه نازدارداغ در سهکنج مرزی ایران-عراق-ترکیه به کردستان جنوبی بازگشت و در صفوف لشکر در منطقه ایل مزوری مستقر شد.
در تاریخ ٦ مه سال ١٩٤٧ و پس از تصمیم تاریخی ژنرال مصطفی بارزانی در جلسه ارگوش، مبنی بر تسلیم نشدن به دولت عراق و حرکت به سوی اتحاد جماهیر شوروی، همراه با لشکر انقلابی بارزان با بیش از پانصد جنگجو به رهبری ژنرال مصطفی بارزانی تصمیم به رفتن گرفت و به یکی از یاران بارزانی در اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شد. در طول ٢٨ روز راهپیمایی مداوم در میان سختیها و طبیعت مسیر و مواجهه نظامی با ارتش سه کشور عراق، ترکیه و ایران و پس از موفقیت در جنگ مشهور دشت شوت و عبور از پل قزلداغ ماکو، سرانجام در تاریخ ١٨ ژوئن همراه با جنگجویان بارزانی از رودخانه ارس و مرز اتحاد جماهیر شوروی عبور کرد.
پس از عبور از مرز، توسط شورویها همراه با تمام جنگجویان بارزانی به عنوان اسیر جنگی به شهر نخجوان در جمهوری آذربایجان منتقل شد. پس از آنکه مسکو تصمیم گرفت بارزانیها را به عنوان پناهنده بپذیرد و پس از توافق ژنرال مصطفی بارزانی و جعفر باقروف رئیس جمهوری آذربایجان، همراه با تمام جنگجویان بارزانی به پادگانی در کنار دریای خزر در نزدیکی باکو، پایتخت آذربایجان منتقل شد و توسط افسران آذربایجانی تحت تمرینات فشرده نظامی قرار گرفت و همانجا درسهای خواندن و نوشتن زبان کردی نیز توسط افسران کرد به آنها آموزش داده شد.
پس از تیره شدن روابط میان ژنرال مصطفی بارزانی و جعفر باقروف و آشکار شدن نیت بد و بدگمانی باقروف نسبت به بارزانیها، همراه با تمام جنگجویان بارزانی در تاریخ ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در جمهوری ازبکستان منتقل شد و در آنجا نیز برای دومین بار به صورت موقت تحت تمرینات نظامی قرار گرفت.
در ماه مارس سال ١٩٤٩ پس از توطئههای باقروف و بریا، معاون استالین، جنگجویان بارزانی از یکدیگر جدا شدند و با قطار دستهدسته در میان روستاها و مزارع کلخوز و تعاونیهای جمهوری ازبکستان پخش شدند و برای تأمین معاش خود، همانند اسیران آلمانی به بیگاری و کار سخت روزانه واداشته شدند.
پس از تلاش بسیار و ارسال چندین نامه توسط ژنرال مصطفی بارزانی به کاخ کرملین و مقامات اتحاد جماهیر شوروی، سرانجام نامهای از بارزانی به دست استالین، رئیس اتحاد جماهیر شوروی رسید. پس از رسیدن نامه بارزانی، توسط استالین دستور تشکیل کمیتهای برای بررسی وضعیت بارزانیها صادر شد و سرانجام برای بار دیگر و در سال ١٩٥١ تمام بارزانیها گرد هم آورده شدند و در شهر وِریوسکی در کنار دریای سیاه در جنوب روسیه امروزی اسکان داده شدند.
پس از ١١ سال اقامت در اتحاد جماهیر شوروی، سال ١٩٥٨ رژیم پادشاهی در عراق سرنگون شد و سیستم اداره کشور به جمهوری به ریاست عبدالکریم قاسم تغییر یافت و قدرت را در عراق به دست گرفتند، با به قدرت رسیدن جمهوریخواهان راه بازگشت بارزانیها از اتحاد جماهیر شوروی باز شد و در تاریخ ١٦ آوریل ١٩٥٩ همراه با تمامی جنگجویان بارزانی با کشتی گروزیا و از راه بندر شهر بصره به کردستان جنوبی بازگشت.
سال ١٩٦١ و پس از تیره شدن روابط میان بارزانی و عبدالکریم قاسم و خلف وعده حکومت در قبال قولهایی که به کردها داده بود، انقلاب ملی کرد شعلهور شد و ملکو عباس به صفوف نیروی پیشمرگه پیوست و در جنگها مشارکت کرد. پس از شروع مجدد انقلاب در گولان ١٩٧٦، بار دیگر به صفوف انقلاب پیوست.
منابع:١- آرشیو هیئت دایرةالمعارف حزب دموکرات کردستان.
٢- مجله دنگی پیشمرگه، شماره ٤٤، ٣١ اوت ٢٠٠١، مصاحبه مقداد شاسواری با پیشمرگه دیرین ملکو عباس محمدامین.
٣- شوکت شیخ یزدین، یوبیل طلایی پیشمرگه، (پیرمام - چاپخانه خبات - ١٩٩٦ م).


